عبد الباقى گولپينارلى ( مترجم : توفيق سبحانى )
75
مولانا جلال الدين ( زندگانى ، فلسفه ، آثار وگزيده اى از آنها ) ( فارسى )
العلماء و مولانا نيز كوچكترين اشارهاى بدين انتساب نمىتوان يافت . اگر اينان واقعا از احفاد ابو بكر بودند و اين روايت مجعول در زمان خود آنان نيز بر زبانها افتاده بود ، آيا بر سنگ مزار اين دو بزرگمرد قيد نمىكردند ؟ آيا اين بىتوجهى قابل توجيه بود ؟ در كتابخانهء بارگاه مولانا ، كه امروز موزهء قونيه در آن قرار دارد ، بهشمارهء كهن 60 و شمارهء جديد 51 مثنويى نگهدارى مىشود كه پنج سال بعد از وفات مولانا به خط يكى از پيروان سلطان ولد به نام محمد بن عبد الله قونيوى از نسخهاى كه در حضور سلطان ولد و حسام الدين چلبى براى مولانا قرائت شده و اصلاحاتى در آن به عمل آمده است ، استنساخ شده است . اين نسخه يك سال بعد از كتابت آن ، از طرف صاحب فخر الدين عطا ( صاحب عطا فخر الدين على ) از وزراى سلاجقه به كتابخانه وقف شده است . در وقف نامهء عربى اين مثنوى ، مولانا با القاب و اوصاف فراوانى ستوده شده ، اما دربارهء نسب مولانا تنها به عبارات زير اكتفا شده است : " الشيخ بن الشيخ الحقيقى و الامام ابن الامام ابن الامام الحنفى الربانى . . . جلال الملة و الحق و الدين محمد بن محمد الحسين البلخى رضى الله عنه و عن اسلافه . . . " « 1 » همچنين در مقدمهء عربى " ديوان كبير " نسخهء شمارهء 67 كتابخانهء موزه ، ستايش مبالغهآميزى از مولانا جاى دارد ولى دربارهء اين انتساب به اشارهاى صريح يا كنايهآميز برنمىخوريم . اگر چنين وابستگى از حقيقتى سرچشمه مىگرفت ، آيا ممكن بود كه آن را باز نگويند ؟ « 2 »
--> ( 1 ) شرح مثنوى ( به تركى ) ، عبد الباقى گولپينارلى ، ج 1 ، مقدمه ، ص 3 ( 2 ) بديع الزمان فروزانفر ، عبارت : " صديق بن صديق " را كه در ديباچهء مثنوى دربارهء حسام الدين چلبى به كار رفته ، دليل بر اين مىداند كه مولانا بدين وجه مىخواهد نسب خود را به ابو بكر برساند و مىنويسد كه : " نسبت حسام الدين به ابو بكر بالاصاله نيست ، بلكه از جهت انحلال وجود اوست در شخصيت و وجود مولوى كه مربى و مرشد او و زادهء ابو بكر صديق است . . . " ص 6 ، زندگانى مولانا جلال الدين . بهر صورت استاد فروزانفر راه خطا -